فرهنگ آریان‌پور

کاشف به عمل‌ اوردن

#۱۵۴٬۶۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

spy

جاسوس، جاسوسى کردن

۲

espy

جاسوسى کردن، دیده بانى کردن، جاسوس بودن، بازرسى کردن، تشخیص دادن

۳

glean

خوشه چینى کردن، این سو آن سو جمع کردن

۴

learn

(past: learned, learnt ; past participle: learned, learnt) ـ فراگرفتن، آموختن، یاد گرفتن، آگاهى یافتن، فرا گرفتن، خبر گرفتن، فهمیدن، دانستن

۵

strike

(past: struck ; past participle: struck) ـ زدن، ضربت زدن، خوردن به، بخاطر خطور کردن، سکه ضرب کردن، اعتصاب کردن، اصابت، اعتصاب، ضربه، برخورد، ضربه زدن