کاشتن
#۱۵۴٬۶۲۷
implantation
کاشتن، القاء
insemination
کاشتن، آبستن کردن، تلقیح
farm
کشتزار، مزرعه، زمین مزروعى، پرورشگاه حیوانات اهلى، کاشتن
grow
(past: grew ; past participle: grown) ـ رستن، روئیدن، رشد کردن، سبز شدن، بزرگ شدن، زیاد شدن، ترقى کردن، شدن، گشتن، رویانیدن، کاشتن
seed
بذر، دانه، تخم، ذریه، اولاد، تخم آورى، تخم ریختن، کاشتن
dibber
(dibble =) ـ (کشاورزى) آلتى که با آن زمین را گود کرده و تخم مى کارند، بیل تخم کارى، کاشتن، آب خوردن مثل اردک، بذر کارى
husband
شوهر، شوى، کشاورز، گیاه پرطاقت، نر، شخم زدن، کاشتن، باغبانى کردن، شوهر دادن، جفت کردن
implant
کاشت، جاى دادن، فرو کردن، کاشتن، القاء کردن
transplant
نشا کردن، درجاى دیگرى نشاندن، مهاجرت کردن، کوچ دادن، نشاء زدن، (جراحى) پیوند زدن، عضو پیوند شده، فراکاشتن
sow
(past: sowed ; past participle: sown, sowed) ـ ماده خوک جوان، شلخته و چاق
root
(گیاه شناسى) ریشه، بن، اصل، (در جمع) اصول، بنیاد، بنیان، پایه، اساس، سرچشمه، زمینه، ریشه کن کردن، داد زدن، غریدن، از عددى ریشه گرفتن، ریشه دار کردن، ریشه