کاستی
#۱۵۴٬۵۶۳
fault
کاستى، تقصیر، گناه، عیب، نقص، خطا، اشتباه، شکست زمین، چینه، گسله، تقصیر کردن، مقصر دانستن
defect
کاستى، آهو، عیب، نقص، ترک کردن، مرتدشدن، معیوب ساختن
extenuation
کاستى، نازکى، کمى
flaw
درز، رخنه، عیب، خدشه، عیب دار کردن، ترک برداشتن، تند باد، آشوب ناگهانى، کاستى
shortcoming
(defect , deficiency =) ـ قصور، کاستى، نکته ضعف، کمبود
need
نیاز، لزوم، احتیاج، نیازمندى، در احتیاج داشتن، نیازمند بودن، نیاز داشتن
blemish
خسارت وارد کردن، آسیب زدن، لکه دار کردن، بدنام کردن، افترا زدن، نقص
demerit
عدم لیاقت، ناشایستگى، ناسزاوارى، سرزنش
failing
خراب شدن، تصور کردن، موفق نشدن، شکست خوردن، رد شدن، قصور ورزیدن، عقیم ماندن، ورشکستن، وا ماندن، در ماندن fail
liability
مسئولیت، دین، بدهى، فرض، شمول، احتمال، (در محاسبات) بدهکارى، استعداد، سزاوارى
deficiency
نقص، کمى، کمبود، کسر، ناکارآیى
limitation
محدودیت، تحدید، محدودسازى، شرط
disadvantage
زیان، بى فایدگى، وضع نامساعد، اشکال
imperfection
نقص، عیب
disfigurement
از شکل افتادگى، زشتى، زشت سازى، مایه زشتى