کاستن
#۱۵۴٬۵۲۷
rebate
کاستن، کم کردن، کند کردن، بى ذوق کردن، تخفیف، کاهش
detract
کاستن، کاهیدن، کم کردن، کسر کردن، گرفتن
subtract
کاستن، تفریق کردن، کم کردن، تفریق شدن، منها کردن
pare
سرشاخه چیدن، قسمت هاى زائد چیزى را چیدن، تراشیدن، چیدن، کاستن، پوست کندن
abate
فروکش کردن، کاستن، تخفیف دادن، رفع نمودن، کم شدن، آب گرفتن از (فلز)، خیساندن (چرم)، (حقوق) غصب یا تصرف عدوانى، به زور تصرف کردن، کاهش، تنزل، فرونشستن
lessen
کمتر کردن، کمتر شدن، تقلیل یافتن، تخفیف یافتن، تقلیل دادن، کاستن، کاهش دادن
reduce
کم کردن، کاستن (از)، تنزل دادن، فتح کردن، استحاله کردن، مطیع کردن، تقلیل دادن، کاستن، ساده کردن
soften
نرم کردن، ملایم کردن، آهسته تر کردن، شیرین کردن، فرو نشاندن، خوابانیدن، کاستن، از، کم کردن، نرم شدن
decline
کاهش، شیب پیدا کردن، رد کردن، نپذیرفتن، صرف کردن (اسم یاضمیر)، زوال، انحطاط، خم شدن، مایل شدن، رو بزوال گذاردن، تنزل کردن، کاستن
lighten
سبک کردن، سبکبار کردن، راحت کردن، کاستن، مثل برق درخشیدن، درخشیدن، روشن کردن، تنویر فکر کردن
shorten
کوتاه کردن، مختصر کردن، کاستن
decrease
کاهش، نقصان یافتن، کم کردن یا شدن، کاستن
derogate
باطل کردن، فسخ کردن (قسمتى از چیزى را)، کسر کردن، تخفیف دادن، کاستن، عمل موهن انجام دادن
disquantity
(diminish =) ـ کم کردن، کاستن
pull down
خراب کردن، پایین آوردن، تخفیف دادن، کاستن، دریافت کردن
deduction
کسر، وضع، استنتاج، نتیجه گیرى، استنباط، پى بردن از کل به جزء یا از علت به معلول، قیاس