فرهنگ آریانپور
اماس کردن
#۱۵٬۴۴۵
huff
رنجیدن، قهر کردن، اوقات تلخى کردن، ترساندن، آماس کردن، تغیر، عصبانیت، غضب
swell
(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى
intumesce
بالا آمدن، باد کردن، آماس کردن، پف کردن