فرهنگ آریانپور
کاری
#۱۵۴٬۳۷۰
curry
(currie =) ـ کارى، زردچوبه هندى، مالیدن، شانه یا قشو کردن، پرداخت کردن چرم curry powder hardworking
effective
موثر، کارگر، کارى، عامل موثر، قابل اجرا
hard
سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى
potent
قوى، پرزور، نیرومند مجازی
biting
(past: bit ; past participle: bitten) ـ گاز گرفتن، گزیدن، نیش زدن، گاز، گزش، گزندگى، نیش bite
forceful
قوى، موثر، موکد
deathblow
ضربت مهلک دارو خوراکپزی
effectual
انجام شدنى، موثر
operative
عملى، کارگر، موثر، عامل، عمل کننده، قابل استفاده، دایر واژه هاى شامل
functional
وابسته به وظایف اعضاء، وظیفه اى، وابسته به شغل و پیشه، وظیفه دار، تابعى، وظیفه مندى، در حال کار
businesslike
مرتب، منظم، داراى صورت کار عملى