فرهنگ آریان‌پور

کاری

#۱۵۴٬۳۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

curry

(currie =) ـ کارى، زردچوبه هندى، مالیدن، شانه یا قشو کردن، پرداخت کردن چرم curry powder hardworking

۲

effective

موثر، کارگر، کارى، عامل موثر، قابل اجرا

۳

hard

سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى

۴

potent

قوى، پرزور، نیرومند مجازی‌

۵

biting

(past: bit ; past participle: bitten) ـ گاز گرفتن، گزیدن، نیش زدن، گاز، گزش، گزندگى، نیش bite

۶

forceful

قوى، موثر، موکد

۷

deathblow

ضربت مهلک دارو خوراکپزی‌

۸

effectual

انجام شدنى، موثر

۹

operative

عملى، کارگر، موثر، عامل، عمل کننده، قابل استفاده، دایر واژه هاى شامل

۱۰

functional

وابسته به وظایف اعضاء، وظیفه اى، وابسته به شغل و پیشه، وظیفه دار، تابعى، وظیفه مندى، در حال کار

۱۱

businesslike

مرتب، منظم، داراى صورت کار عملى