فرهنگ آریان‌پور

کارمنددار کردن

#۱۵۴٬۲۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

staff

کارمند، کارگر، چوب بلند، تیر، چوب پرچم، ستاد ارتش، پرسنل، افسران و صاحب منصبان، اعضاء، هیئت، با کارمند مجهز کردن و شدن