فرهنگ آریان‌پور

کارگر

#۱۵۴٬۱۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

laborer

کارگر، عمله

۲

workman

کارگر، مزدبگیر، استادکار

۳

workingman

کارگر، مزدبگیر، زحمتکش، از طبقه کارگر

۴

workpeople

کارگر، طبقه کارگر crewman

۵

labor

(labour =) ـ کار، رنج، زحمت، کوشش، درد زایمان، کارگر، عمله، حزب کارگر، زحمت کشیدن، تقلا کردن، کوشش کردن

۶

staff

کارمند، کارگر، چوب بلند، تیر، چوب پرچم، ستاد ارتش، پرسنل، افسران و صاحب منصبان، اعضاء، هیئت، با کارمند مجهز کردن و شدن

۷

worker

عمله، کارگر، ایجاد کننده، از کار در آمده

۸

employe

مستخدم، کارگر، مستخدم زن، کارمند

۹

employee

کارمند، مستخدم، کارگر، مستخدم زن

۱۰

effective

موثر، کارگر، کارى، عامل موثر، قابل اجرا

۱۱

operative

عملى، کارگر، موثر، عامل، عمل کننده، قابل استفاده، دایر

۱۲

man

مرد، انسان، شخص، بر، نوکر، مستخدم، اداره کردن، گرداندن (امور)، شوهر، مهره شطرنج، مردى

۱۳

help

کمک کردن، یارى کردن، مساعدت کردن (با)، همدستى کردن، مدد رساندن، بهتر کردن چاره کردن، کمک، یارى، مساعدت، مدد، نوکر، مزدور واژه هاى شامل

۱۴

telling

(past: told ; past participle: told) ـ گفتن، بیان کردن، نقل کردن، فاش کردن، تشخیص دادن، فرق گذاردن، فهمیدن tell

۱۵

working

کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن work