اماس
#۱۵٬۴۱۰
swelling
آماس، باد، ورم، باد کننده، متورم (شونده)، غلنبه
poke
سیخونک، ضربت با چیز نوک تیز، فشار با نوک انگشت، حرکت، سکه، سکه زدن، فضولى در کار دیگران، سیخ زدن، به هم زدن، هل دادن، سقلمه زدن، کنجکاوى کردن، به هم زدن آتش بخارى (با سیخ)، زدن، آماس
edema
(پزشکى) ورم، آماس، خیز
swell
(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى swell turgidness
dilation
تاخیر، اتساع، آماس
tumidity
ورم، آماس، غرور، باد کردگى
turgidity
ورم، آماس، باد، باد کردگى، تورم، غرور، طمطراق
tumescence
(tumefaction =) ـ آماس، ورم، حالت تورم
tumefaction
(tumescence =) ـ آماس، ورم، حالت تورم
turgescence
تورم، برآمدگى، آماس، باد کردگى، تکبر
inflammation
(پزشکى) آماس، التهاب، شعله ور سازى، احتراق
puff
فوت، پف، دود و یا بخار، قسمت پف کرده جامه زنانه، غذاى پف دار، مشروب گازدار، پفک، پک زدن، چپق یا سیگار کشیدن، بلوف زدن، لاف زدن، پف کردن، منفجر کردن، منفجر شدن، وزش باد، وزیدن
bulge
برآمدگى، شکم، تحدب، ورم، بالا رفتگى، صعود، متورم شدن، باد کردن