فرهنگ آریانپور
کارکن
#۱۵۴٬۰۷۸
workable
کارکن، عملى، قابل اعمال، کار کردنى
purge
پاکسازى کردن، پاک کردن، تهى کردن، خالى کردن، زدودن، تنقیه کردن، تطهیر کردن، تبرئه کردن، تطهیر، پالایش، سرشاخه زنى، مسهل، کارکن، تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
purgative
مسهل، کارکن، پاک کننده، تطهیرى، پاکساز
salts
نمک طعام، نمک میوه، نمک هاى طبى، نمکدان (saltshaker)، نمکزار (salt marsh)، نمک زدن، نمک پاشیدن، شور کردن salt
physic
مسهل دادن، دوا دادن، شفا دادن، مسهل، پزشکى، فیزیک
working
کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن work
laxative
ضد یبوست، ملین