فرهنگ آریان‌پور

کارکن

#۱۵۴٬۰۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

workable

کارکن، عملى، قابل اعمال، کار کردنى

۲

purge

پاکسازى کردن، پاک کردن، تهى کردن، خالى کردن، زدودن، تنقیه کردن، تطهیر کردن، تبرئه کردن، تطهیر، پالایش، سرشاخه زنى، مسهل، کارکن، تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه

۳

purgative

مسهل، کارکن، پاک کننده، تطهیرى، پاکساز

۴

salts

نمک طعام، نمک میوه، نمک هاى طبى، نمکدان (saltshaker)، نمکزار (salt marsh)، نمک زدن، نمک پاشیدن، شور کردن salt

۵

physic

مسهل دادن، دوا دادن، شفا دادن، مسهل، پزشکى، فیزیک

۶

working

کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن work

۷

laxative

ضد یبوست، ملین