فرهنگ آریانپور
کارخانه
#۱۵۳٬۹۱۹
plant
کارخانه، گیاه، مستقر کردن، کاشتن، کشت و زرع کردن، نهال زدن، در زمین قرار دادن، نهال، رستنى، نبات، ماشین آلات کارخانه، دستگاه، ماشین
factory
کارخانه
manufactory
کارخانه، ساخت، کاردستى، کارگاه
house work
کارخانه، خانه دارى (آشپزى و غیره)
firm
شرکت، تجارتخانه، کارخانه، موسسه بازرگانى، استوار، محکم، ثابت، پابرجا، راسخ، سفت کردن، استوار کردن
mill
آسیاب، ماشین، کارخانه، آسیاب کردن، کنگره دار کردن
work
کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن
studio
پیشه گاه، اتاق کار، کارگاه، کارخانه، هنرکده، کارگاه هنرى
concern
ربط، بستگى، بابت، مربوط بودن به، (به صورت اسم مفعول) دلواپس کردن، (معنى مجازى) نگران بودن، اهمیت داشتن