فرهنگ آریان‌پور

کارخانه

#۱۵۳٬۹۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

plant

کارخانه، گیاه، مستقر کردن، کاشتن، کشت و زرع کردن، نهال زدن، در زمین قرار دادن، نهال، رستنى، نبات، ماشین آلات کارخانه، دستگاه، ماشین

۲

factory

کارخانه

۳

manufactory

کارخانه، ساخت، کاردستى، کارگاه

۴

house work

کارخانه، خانه دارى (آشپزى و غیره)

۵

firm

شرکت، تجارتخانه، کارخانه، موسسه بازرگانى، استوار، محکم، ثابت، پابرجا، راسخ، سفت کردن، استوار کردن

۶

mill

آسیاب، ماشین، کارخانه، آسیاب کردن، کنگره دار کردن

۷

work

کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن

۸

studio

پیشه گاه، اتاق کار، کارگاه، کارخانه، هنرکده، کارگاه هنرى

۹

concern

ربط، بستگى، بابت، مربوط بودن به، (به صورت اسم مفعول) دلواپس کردن، (معنى مجازى) نگران بودن، اهمیت داشتن