فرهنگ آریانپور
کارازموده
#۱۵۳٬۷۴۵
veteran
کهنه کار، کهنه سرباز، سرباز سابق، کار آزموده wellversed
practiced
(practise =) ـ مشق، ورزش، تمرین، تکرار، ممارست، تمرین کردن، ممارست کردن، (به کارى) پرداختن، برازش، برزیدن practice
experienced
ورزیده، با تجربه