فرهنگ آریان‌پور

کارازموده

#۱۵۳٬۷۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

veteran

کهنه کار، کهنه سرباز، سرباز سابق، کار آزموده wellversed

۲

practiced

(practise =) ـ مشق، ورزش، تمرین، تکرار، ممارست، تمرین کردن، ممارست کردن، (به کارى) پرداختن، برازش، برزیدن practice

۳

experienced

ورزیده، با تجربه