فرهنگ آریانپور
کار گذاشتن
#۱۵۳٬۶۵۹
fix
کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون
set
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن
instal
(install =) ـ کار گذاشتن، نصب کردن، منصوب نمودن
install
(instal =) ـ کار گذاشتن، نصب کردن، منصوب نمودن، گماشتن
enchase
نشاندن، سوار کردن، کار گذاشتن، در نگین گذاشتن، قلم زدن، مرصع کردن