فرهنگ آریان‌پور

کار بد انجام شده

#۱۵۳٬۴۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

botch

سنبل کردن، خراب کردن، از شکل انداختن، وصله و پینه بدنما، کار سر هم بندى، ورم