فرهنگ آریان‌پور

کار انداختن - به -

#۱۵۳٬۴۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

actuate

به کار انداختن، تحریک کردن، برانگیختن، سوق دادن، نشان دادن

۲

agitate

به کار انداختن، تحریک کردن، تکان دادن، آشفتن، پریشان کردن، سراسیمه کردن

۳

exploit

رفتار، کردار، عمل، کار برجسته، شاهکار به کار انداختن، استخراج کردن، بهره بردارى کردن از، استثمار کردن

۴

operate

عمل کردن، به کار انداختن، بهره بردارى کردن، به فعالیت واداشتن، گرداندن، اداره کردن، راه انداختن، دایر بودن، عمل جراحى کردن

۵

activate

کنش ور کردن، به فعالیت پرداختن، به کار انداختن، (معدن) تخلیص کردن (سنگ معدن)، فعال کردن

۶

exercise

ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن

۷

exercitation

(exercise =) ـ ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن

۸

put on

(pretended , assumed =) ـ تصنعى، وانمود شده، تحمیل کردن، گذاردن، صرف کردن، به خود بستن، وانمود کردن، به کار انداختن، اعمال کردن، به کار گماردن، افزودن، انجام دادن، دست انداختن