فرهنگ آریانپور
کار انداختن - از -
#۱۵۳٬۴۱۸
jade
ژاد، اسب پیر، یابو یا اسب خسته، زن هرزه، زنکه، (ک.) مرد بى معنى، دختر لاسى، پشم سبز، خسته کردن، از کار انداختن (در اثر زیاده روى) ـ
disable
ناتوان ساختن، از کار انداختن، ناتوان کردن، عاجز کردن، زله کردن، (حقوق) فاقد صلاحیت قانونى کردن
petrify
سنگ کردن یا شدن، متحجر کردن، گیج کردن، از کار انداختن
paralyze
فالج کردن، فلج کردن، افلیج کردن، زمین گیر کردن، مفلوج کردن، لنه کردن
devitalise
بى جان کردن، از نیرو انداختن، از کار انداختن
devitalize
بى جان کردن، از نیرو انداختن، از کار انداختن
knock up
سردستى آماده کردن، به هم زدن، برخورد کردن، تحریک کردن، از کار انداختن، به پایان رساندن، آبستن کردن، ناراحت کردن