فرهنگ آریان‌پور

کار انداختن - از -

#۱۵۳٬۴۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

jade

ژاد، اسب پیر، یابو یا اسب خسته، زن هرزه، زنکه، (ک.) مرد بى معنى، دختر لاسى، پشم سبز، خسته کردن، از کار انداختن (در اثر زیاده روى) ـ

۲

disable

ناتوان ساختن، از کار انداختن، ناتوان کردن، عاجز کردن، زله کردن، (حقوق) فاقد صلاحیت قانونى کردن

۳

petrify

سنگ کردن یا شدن، متحجر کردن، گیج کردن، از کار انداختن

۴

paralyze

فالج کردن، فلج کردن، افلیج کردن، زمین گیر کردن، مفلوج کردن، لنه کردن

۵

devitalise

بى جان کردن، از نیرو انداختن، از کار انداختن

۶

devitalize

بى جان کردن، از نیرو انداختن، از کار انداختن

۷

knock up

سردستى آماده کردن، به هم زدن، برخورد کردن، تحریک کردن، از کار انداختن، به پایان رساندن، آبستن کردن، ناراحت کردن