فرهنگ آریانپور
کار افتادن - از -
#۱۵۳٬۴۰۶
conk
(معمولاً با out) ضعیف شدن، از کار افتادن
stop
ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه
incapacitate
ناقابل ساختن، سلب صلاحیت کردن از، بى نیرو ساختن، از کار افتادن، ناتوان ساختن، محجور کردن
hog tie
(آمریکایى) چهار دست و پا را محکم بستن، عاجز و درمانده کردن، از کار افتادن