فرهنگ آریان‌پور

قیر

#۱۵۲٬۹۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

tar

قیر، قیر مالیدن به، قیر زدن

۲

pitch

قیر، پرتاب، ضربت با چوگان، نصب، استقرار، اوج پرواز، اوج، سرازیرى، جاى شیب، پلکان، دانگ صدا، زیروبمى صدا، استوار کردن، خیمه زدن، برپا کردن، نصب کردن، (در بیسبال) توپ را به طرف چوگان زن پرتاب کردن، توپ را زدن، گام، درجه، پرتاب کردن