قید
#۱۵۲٬۹۳۸
bond
قید، بند، زنجیر، (مجازى) قرارداد الزام آور، عهد و میثاق، هر چیزى که شخص را مقید سازد، معاهده، قرارداد، کفیل، رابطه، پیوستگى، ضمانت، (حقوق) تضمین نامه یا تعهدنامه دایر به پرداخت وجه، رهن کردن، تضمین کردن، اوراق قرضه
adverb
قید، ظرف، معین فعل، قیدى، عبارت قیدى
constraint
قید، محدودیت، اجبار، اضطرار، فشار، گرفتارى، توقیف
bind
(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن
clamp
گیره، بند، انبرک، با گیره نگاه داشتن، با قید و منگنه محکم بستن دستور زبان
bridle
افسار، عنان، قید، دهه کردن، (مجازى) جلوگیرى کردن از، رام کردن، کنترل کردن
fetter
بخو، پابند، زنجیر، (مجازى) قید، مانع، مقید کردن، در زیر غل و زنجیر آوردن
hamper
از کار بازداشتن، مانع شدن، مختل کردن، قید
manacle
دست بند (مخصوص دزدان و غیره)، قید، بند، زنجیر، بخو، دستبندزدن، زنجیر کردن
proviso
شرط، قید، بند، جمله شرطى
modality
چگونگى، کیفیت، عرضیت، شرط، قید
assurance
پشتگرمى، اطمینان، دلگرمى، خاطرجمعى، گستاخى، بیمه (مخصوصاً بیمه عمر)، تعهد، قید، گرفتارى، ضمانت، وثیقه، تضمین، گروى
provision
تهیه، قید، توشه، تدارک، شرط، بند، ماده، قوانین، سورسات رساندن، مقرر داشتن، شرط کردن
qualification
صفت، شرط، قید، وضعیت، شرایط، صلاحیت، توصیف
in this dictionary
علایم اختصارى " n " : اسم \n" pl " : اسم جمع \n" vi " : فعل لازم \n" vt " : فعل متعدى \n" adj " : صفت \n" adv " : قید \n" conj " : حرف ربط \n" prep " : حرف اضافه \n" pref " : پیشوند \n" suff " : پسوند