فرهنگ آریانپور
اماج
#۱۵٬۲۷۰
gruel
اماج، فرنى، حریره، تنبیه، فرسوده کردن، عاجز کردن، ناتوان کردن
targe
(اسکاتلند) آماج، هدف، سپر، سند، زدن، پرسیدن bull'seye
end
پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن
butt
شاخ زدن، ضربه زدن، پیش رفتن، پیشرفتگى داشتن، نزدیک یا متصل شدن، بشکه، ته، بیخ، کپل، ته درخت، ته قنداق تفنگ، هدف
Mark
نشان، ارزه، نمره، نشانه، علامت، داغ، هدف، پایه، نقطه، درجه، مرز، حد، علامت گذاشتن، توجه کردن
object
مقصود، شییء، چیز، شیى، موضوع، منظره، هدف، مفعول، کالا، اعتراض کردن، مخالفت کردن
target
هدف، نشانگاه، نشان، هدف گیرى کردن، تیر نشانه
objective
مقصود، هدف، عینى، معقول، قابل مشاهده، بى طرف، علمى و بدون نظر خصوصى، حالت مفعولى، برونى، منظور