فرهنگ آریان‌پور

قول دادن

#۱۵۲٬۶۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

engage

به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن

۲

promise

وعده، قول، عهد، پیمان، نوید، انتظار وعده دادن، قول دادن، پیمان بستن

۳

undertake

(past: undertook ; past participle: undertaken) ـ تعهد کردن، متعهد شدن، عهده دار شدن، بعهده گرفتن، قول دادن، متقبل شدن، تقبل کردن

۴

assure

اطمینان دادن، بیمه کردن، مجاب کردن

۵

commit

سپردن، مرتکب شدن، اعزام داشتن براى (مجازات و غیره)، متعهد به انجام امرى نمودن، سرسپردن

۶

plight

متعهد شدن، تعهد دادن، گرفتارى، مخمصه

۷

pledge

در گروگان، گرو، وثیقه، ضمانت، بیعانه، باده نوشى به سلامتى کسى، به سلامتى، نوش، تعهد و التزام، گرو گذاشتن، به سلامتى کسى باده نوشیدن، متعهد شدن، التزام دادن

۸

warrant

سند عندالمطالبه، گواهى کردن، تضمین کردن، گواهى، حکم