فرهنگ آریانپور
قول دادن
#۱۵۲٬۶۵۴
engage
به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن
promise
وعده، قول، عهد، پیمان، نوید، انتظار وعده دادن، قول دادن، پیمان بستن
undertake
(past: undertook ; past participle: undertaken) ـ تعهد کردن، متعهد شدن، عهده دار شدن، بعهده گرفتن، قول دادن، متقبل شدن، تقبل کردن
assure
اطمینان دادن، بیمه کردن، مجاب کردن
commit
سپردن، مرتکب شدن، اعزام داشتن براى (مجازات و غیره)، متعهد به انجام امرى نمودن، سرسپردن
plight
متعهد شدن، تعهد دادن، گرفتارى، مخمصه
pledge
در گروگان، گرو، وثیقه، ضمانت، بیعانه، باده نوشى به سلامتى کسى، به سلامتى، نوش، تعهد و التزام، گرو گذاشتن، به سلامتى کسى باده نوشیدن، متعهد شدن، التزام دادن
warrant
سند عندالمطالبه، گواهى کردن، تضمین کردن، گواهى، حکم