فرهنگ آریان‌پور

قوز کردن

#۱۵۲٬۵۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

hunch up

قوز کردن

۲

hunch out

قوز کردن

۳

hump

قوز، کوژ، کوهان، برآمدگى گرد، پیاده روى، قوز کردن، تروشرویى کردن، روى کول انداختن

۴

squat

چمباتمه زدن، قوز کردن، محل چمباتمه زنى، چاق و خپل

۵

crouch

دولا شدن، قوز کردن (از ترس و سرما)

۶

hunch

خم کردن، به شکل قوز درآوردن، تنه زدن، قوز، کوژ، قلنبه، فشار با آرنج، کوهان، ظن، احساس وقوع امرى در آینده

۷

stoop

دولاشدن، خم شدن، سرفرود آوردن، خمیدگى، تمکین، خشوع کردن

۸

huddle

روى هم ریختن، روى هم انباشتن، ناقص انجام دادن، ازدحام کردن، مخفى کردن، درهم ریختگى، ازدحام، اجتماع افراد یک تیم، کنفرانس مخفیانه

۹

scrunch

صداى به هم خوردن چیزى (مثل صداى سنگریزه)، درهم شکستن، به هم فشردن، مچاله کردن، منقبض کردن