فرهنگ آریانپور
قمپز
#۱۵۲٬۲۸۰
bluff
توپ زدن، حریف را از میدان در کردن، توپ، قمپز، چاخان، سراشیب، پرتگاه
brag
لاف زدن، بالیدن، فخر کردن، با تکبر راه رفتن، باد کردن، لاف، مباهات، رجز خواندن
wind
(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس
boast
خرده الماسى که براى شیشه برى به کار رود لاف، مباهات، بالیدن، خودستایى کردن، سخن اغراق آمیز گفتن، به رخ کشیدن، رجز خواندن