فرهنگ آریان‌پور

قمار کردن

#۱۵۲٬۲۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

gamble

قمار کردن، شرط بندى کردن، قمار

۲

bet

(past: bet, betted ; past participle: bet, betted) ـ شرط (بندى)، موضوع شرط بندى، شرط بستن، نذر

۳

game

بازى، مسابقه، سرگرمى، شکار، جانور شکارى، یک دور بازى، (به صورت جمع) مسابقه هاى ورزشى، شوخى، دست انداختن، تفریح کردن، اهل حال، سرحال

۴

stake

ستون چوبى یا سنگى تزیینى، میخ چوبى، گرو، شرط، شرط بندى مسابقه با پول روى میز در قمار، به چوب یا به میخ بستن، قائم کردن، محکم کردن، شرط بندى کردن، شهرت خود را به خطر انداختن، پول در قمار گذاشتن