قلیل
#۱۵۲٬۲۴۴
scrimp
قلیل، اندک، ناچیز، نحیف، تقلیل دادن، امساک کردن، خست کردن
curn
دانه، ذره، قلیل
scant
اندک، کم، معدود، قلیل، نحیف، مقدار قلیل، کم دادن، بخیلانه دادن، تخفیف یافتن، ناکافى
curran
دانه، ذره، قلیل
scarce
کمیاب، کم، نادر، اندک، تنگ، قلیل، ندرتاً
skimpy
لئیم، خسیس، قلیل، اندک، نحیف، ناقص
slight
مقدار ناچیز، شخص بى اهمیت، ناچیز شمارى، بى اعتنایى، تحقیر، صیقلى، تراز، لاغر، نحیف، باریک اندام، پست، حقیر، فروتن، کودن، قلیل، اندک، کم، ناچیز شمردن، تراز کردن
slender
بلند و باریک، باریک، قلمى، کم، سست، ضعیف، ظریف، قلیل
slim
نازک، لاغر، باریک اندام، لاغر شدن و کردن
small
کوچک، خرده، ریز، محقر، خفیف، پست، غیر مهم، جزیى، کم، دون، کوچک شدن یا کردن small tenuous
scruple
اندک، ذره، واحد سنجش چیز جزیى، تردید، بیم، محظور اخلاقى، نهى اخلاقى، وسواس باک، تردید داشتن، دو دل بودن، وسواس داشتن
piddling
کار بیهوده کردن، وقت گذراندن، به ناز چیز خوردن، با خوراک بازى کردن، (زبان بچه) جیش کردن