فرهنگ آریان‌پور

قلمه زدن

#۱۵۲٬۱۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

imp

بچه شریر و شیطان، جنى، مرد جوان، وصله، پیوند زدن، قلمه زدن (گیاه)، غرس کردن، افزودن، تکه دادن، تعمیر کردن، مجهز کردن، آزار دادن، مسخره کردن

۲

propagate

گستردن، (به وسیله تولید مثل) تکثیر کردن، زیاد کردن، پروردن، قلمه زدن، منتشر کردن، انتشار دادن، پخش کردن، پخش شدن، رواج دادن

۳

plant

کارخانه، گیاه، مستقر کردن، کاشتن، کشت و زرع کردن، نهال زدن، در زمین قرار دادن، نهال، رستنى، نبات، ماشین آلات کارخانه، دستگاه، ماشین

۴

transplant

نشا کردن، درجاى دیگرى نشاندن، مهاجرت کردن، کوچ دادن، نشاء زدن، (جراحى) پیوند زدن، عضو پیوند شده، فراکاشتن