قلمه
#۱۵۲٬۱۷۲
graft
قلمه، پیوند، پیوند گیاه، گیاه پیوندى، (جراحى) پیوند بافت، تحصیل پول و مقام و غیره از راه هاى نادرست، ساخت و پاخت، سوء استفاده، اختلاس، خندق، پیوند زدن، به هم پیوستن، جفت کردن، از راه نادرستى تحصیل کردن
slip
لغزش، خطا، سهو، اشتباه، لیزى، گمراهى، قلمه، سرخورى، تکه کاغذ، زیر پیراهنى، ملافه، روکش، متکا، نهال، اولاد، نسل، لغزیدن، لیز خوردن، گریختن، سهو کردن، اشتباه کردن، از قلم انداختن
scion
(cion =) ـ قلمه، نهال، ترکه، نو، تازه، نورسته، فرزند
cutting
مقطع، برش، برنده، قلمه گیاه، قلمه زنى، برش روزنامه
sapling
نهال، قلمه درخت، درخت تازه و جوان
shoot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن