فرهنگ آریان‌پور

قلم

#۱۵۲٬۰۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

pen

قلم، کلک، شیوه نگارش، خامه، نوشتن، آغل، حیوانات آغل، خانه ییلاقى، نگاشتن، بستن، درحبس انداختن

۲

item

فقره، (در جمع) اقلام، رقم، تکه، قطعه خبرى، بخش، قلم

۳

entry

ثبت، فقره، قلم، دخول، مدخل، ادخال، ورود، راه، راهرو، ثبت در دفتر، چیز ثبت شده یا وارد شده

۴

shaft

میله، محور، استوانه، بدنه، چوبه، قلم، سابقه، دسته، چوب، تیر، پرتو، چاه، دودکش، بادکش، نیزه، خدنگ، گلوله، ستون، تیر انداختن، پرتو افکندن

۵

style

سبک، شیوه، روش، خامه، سبک نگارش، سلیقه، سبک متداول، قلم، میله، متداول شدن، معمول کردن، مد کردن، نامیدن

۶

stylus

(stilus =) ـ قلم، نوک سوزنى، قلم فولادى حکاکى و گراور سازى، سوزن

۷

line

خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66)

۸

thing

چیز، شییء، کار، اسباب، دارایى، اشیاء، جامه، لباس، موجود

۹

article

به صورت مواد در آوردن، تفریح کردن، کالا، متاع، چیز، اسباب، ماده، بند، فصل، شرط، مقاله، گفتار، حرف تعریف (مثل the) ـ