فرهنگ آریان‌پور

قلب‌ کردن

#۱۵۱٬۹۲۰

معنی‌های انگلیسی
۱

transpose

ترانهادن، پس و پیش کردن، قلب کردن، مقدم و موخر کردن، (ریاضى) به طرف دیگر معادله بردن

۲

invert

وارونه کردن، برگشتگى، برگردانى، بالعکس کردن، سوء تعبیر، انحراف، سخن واژگون، قلب عبارت، معکوس کردن نسبت

۳

distort

کج کردن، تحریف کردن، از شکل طبیعى انداختن