فرهنگ آریانپور
الوده کردن
#۱۵٬۱۵۸
defile
آلوده کردن، بى حرمت کردن، بى عفت کردن، گردنه، رژه رفتن، گذرگاه
infect
آلوده کردن، ملوث کردن، گند زده کردن، مبتلا و دچار کردن، عفونى کردن، سرایت کردن
mess
یک خوراک (از غذا)، یک ظرف غذا، هم غذایى (در ارتش و غیره) ـ شلوغ کارى کردن، آلوده کردن، آشفته کردن
muck
کود، کود تازه، سرگین، کثافت، پول، آلوده کردن، خراب کردن، زحمت کشیدن
befoul
چرکین کردن، کثیف کردن، آلوده کردن
imbrue
آغشتن، آلوده کردن، تر کردن، خیساندن، مرطوب کردن، اشباع کردن، جذب کردن
smutch
اثر و یا نشان آلودگى، لکه کثیف، کثیف کردن، آلوده کردن، لکه دار کردن
envenom
زهر آلود کردن، رهراگین کردن (مج) مشوب کردن، آلوده کردن