فرهنگ آریان‌پور

قطع کردن

#۱۵۱٬۵۰۵

معنی‌های انگلیسی
۱

intermit

قطع کردن، گسیختن، موقتا تعطیل کردن، نوبت داشتن، نوبت شدن

۲

cut off

قطع کردن، محروم کردن، بریدن، جدا کردن، راه میان بر، قطع جریان

۳

cut

(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف

۴

hew

(past: hewed ; past participle: hewed, hewn) ـ بریدن، قطع کردن، انداختن (در خت و غیره)، ضربت، شقه، ذبح، شکاف یاترک نتیجه ضربه

۵

burst

(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم

۶

cross

صلیب، خاج، چلیپا، علامت ضربدر یا به اضافه، حدوسط، ممزوج، دورگه، اختلاف، مرافعه، تقلب، نادرستى، قلم کشیدن بر روى، گذشتن، عبور دادن، مصادف شدن با، رو به رو شدن، قطع کردن، دورگه کردن (مثل قاطر)، پیوند زدن، کج خلقى کردن، خلاف میل کسى رفتار کردن

۷

flick

(movie =) ـ (معمولاً به صورت جمع) سینما، ضربت آهسته و سبک با شلاق، تکان ناگهانى، تلنگر، تکان دادن، بریدن، قطع کردن

۸

ablate

از بیخ کندن، قطع کردن، (جراحى) بریدن و خارج کردن

۹

excise

مالیات کالاهاى داخلى، مالیات غیرمستقیم، مالیات بستن بر، قطع کردن

۱۰

exsect

بریدن، درآوردن، قطع کردن

۱۱

intercept

بریدن، قطع کردن، جدا کردن، حایل شدن، جلو کسى را گرفتن، جلوگیرى کردن، دربین راه بودن

۱۲

disconnect

منفصل کردن، قطع کردن، جدا کردن، گسستن

۱۳

discontinue

ادامه ندادن، بس کردن، موقوف کردن، قطع کردن

۱۴

interception

جلوگیرى، حایل شدن، قطع کردن

۱۵

copartnership

رداى روحانى، جبه، نوک، راس، پوشاندن، قطع کردن

۱۶

leave off

متارکه کردن، قطع کردن، دست کشیدن از

۱۷

fell

(past: fell ; past participle: fallen) ـ خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پایین آمدن، تنزل کردن fall