قشر
#۱۵۱٬۱۶۰
hull
پوست، قشر، پوست میوه یا بقولات، کلبه، خانه رعیتى، تنه کشتى، لاشه کشتى، پوست کندن، ولگردى کردن
crust
کبره، کبره بستن، قسمت خشک و سخت نان، پوست نان، قشر، پوسته سخت هر چیزى، آدم جسور و بى ادب
shell
پوست، قشر، صدف حلزون، کاسه یا لاک محافظ جانور (مثل کاسه لاک پشت)، عامل محافظ حفاظ، جلد، پوست فندق و غیره، کالبد، بدنه ساختمان، گلوله توپ، پوکه فشنگ، قشر زمین، سبوس گیرى کردن، پوست کندن از، مغز میوه را درآوردن (از پوست) ـ
cortex
پوست، قشر، لایه رویى، روپوش، پوسته
crustal
پوستى، قشرى، پوست، قشر
incrustment
(incrustation =) ـ پوسته، قشر، پوشش، اندود، نماى مرمر
incrustation
(incrustment =) ـ پوسته، قشر، پوشش، اندود، نماى مرمر
layer
لایه، چینه، لا، طبقه بندى کردن، مطبق کردن، ورقه ورقه، ورقه
streak
خط، رگ، رگه، ورقه، تمایل، میل، نوار یا رگه نوارى، سپیده دم، بسرعت حرکت کردن، خط خط کردن
peeling
پوست انداختن، پوست کندن، کندن، پوست، خلال، نرده چوبى، محجر