فرهنگ آریان‌پور

قشر

#۱۵۱٬۱۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

hull

پوست، قشر، پوست میوه یا بقولات، کلبه، خانه رعیتى، تنه کشتى، لاشه کشتى، پوست کندن، ولگردى کردن

۲

crust

کبره، کبره بستن، قسمت خشک و سخت نان، پوست نان، قشر، پوسته سخت هر چیزى، آدم جسور و بى ادب

۳

shell

پوست، قشر، صدف حلزون، کاسه یا لاک محافظ جانور (مثل کاسه لاک پشت)، عامل محافظ حفاظ، جلد، پوست فندق و غیره، کالبد، بدنه ساختمان، گلوله توپ، پوکه فشنگ، قشر زمین، سبوس گیرى کردن، پوست کندن از، مغز میوه را درآوردن (از پوست) ـ

۴

cortex

پوست، قشر، لایه رویى، روپوش، پوسته

۵

crustal

پوستى، قشرى، پوست، قشر

۶

incrustment

(incrustation =) ـ پوسته، قشر، پوشش، اندود، نماى مرمر

۷

incrustation

(incrustment =) ـ پوسته، قشر، پوشش، اندود، نماى مرمر

۸

layer

لایه، چینه، لا، طبقه بندى کردن، مطبق کردن، ورقه ورقه، ورقه

۹

streak

خط، رگ، رگه، ورقه، تمایل، میل، نوار یا رگه نوارى، سپیده دم، بسرعت حرکت کردن، خط خط کردن

۱۰

peeling

پوست انداختن، پوست کندن، کندن، پوست، خلال، نرده چوبى، محجر