فرهنگ آریان‌پور

قسم

#۱۵۰٬۹۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

sort

جور، قسم، نوع، گونه، طور، طبقه، رقم، جور کردن، سوا کردن، دسته دسته کردن، جور درآمدن، پیوستن، دمساز شدن

۲

genre

نوع، قسم، جور، طبقه، دسته، راسته، جنس، طرز، طریقه

۳

genus

جنس، نوع، دسته، طبقه، قسم، جور، سرده

۴

gender

(دستور زبان) جنس، تذکیر و تانیث، قسم، نوع

۵

manner

راه، روش، طریقه، چگونگى، طرز، رسوم، عادات، رفتار، ادب، تربیت، نوع، قسم

۶

speckle

نقطه، لکه کوچک، خال، رنگ، نوع، قسم، نقطه نقطه یا خال خال کردن

۷

adjuration

تحلیف، سوگند، قسم، لابه، التماس

۸

persuasion

تشویق، تحریک، اجبار، متقاعد سازى، نظریه یا عقیده از روى اطمینان، اطمینان، عقیده دینى، نوع، قسم، ترغیب

۹

ilk

تیره، خانواده، نوع، جور، گونه، دسته، طبقه kidney lot manners order

۱۰

kind

مهربان، خوش خلق، دلپذیر، ملایم، لطفاً، از روى مرحمت

۱۱

character

دخشه، مونه، منش، خیم، نهاد، سیرت، صفات ممتازه، هر نوع حروف نوشتنى و چاپى، خط، رقم، شخصیت هاى نمایش یا داستان، نوشتن، مجسم کردن، شخصیت

۱۲

description

تشریح، توصیف، زاب، شرح، وصف، تعریف