قسم
#۱۵۰٬۹۴۵
sort
جور، قسم، نوع، گونه، طور، طبقه، رقم، جور کردن، سوا کردن، دسته دسته کردن، جور درآمدن، پیوستن، دمساز شدن
genre
نوع، قسم، جور، طبقه، دسته، راسته، جنس، طرز، طریقه
genus
جنس، نوع، دسته، طبقه، قسم، جور، سرده
gender
(دستور زبان) جنس، تذکیر و تانیث، قسم، نوع
manner
راه، روش، طریقه، چگونگى، طرز، رسوم، عادات، رفتار، ادب، تربیت، نوع، قسم
speckle
نقطه، لکه کوچک، خال، رنگ، نوع، قسم، نقطه نقطه یا خال خال کردن
adjuration
تحلیف، سوگند، قسم، لابه، التماس
persuasion
تشویق، تحریک، اجبار، متقاعد سازى، نظریه یا عقیده از روى اطمینان، اطمینان، عقیده دینى، نوع، قسم، ترغیب
ilk
تیره، خانواده، نوع، جور، گونه، دسته، طبقه kidney lot manners order
kind
مهربان، خوش خلق، دلپذیر، ملایم، لطفاً، از روى مرحمت
character
دخشه، مونه، منش، خیم، نهاد، سیرت، صفات ممتازه، هر نوع حروف نوشتنى و چاپى، خط، رقم، شخصیت هاى نمایش یا داستان، نوشتن، مجسم کردن، شخصیت
description
تشریح، توصیف، زاب، شرح، وصف، تعریف