قرص
#۱۵۰٬۷۰۱
cake
کیک، قالب، قرص، قالب کردن، به شکل کیک درآوردن
disc
(disk =) ـ صفحه، دیسک، صفحه ساختن، قرص، گرده
disk
(disc =) ـ گرده، قرص، صفحه، دایره
brede
لوح، لوحه، صفحه، تخته، ورقه، قرص
tablet
لوح، لوحه، صفحه، تخته، ورقه، قرص، برلوح نوشتن
pellet
حب، گلوله، قرص، ساچمه یا خرج تفنگ، به شکل گلوله درآوردن، به شکل سرگنجشکى درآوردن گلوله (یا شبیه آن) به کسى پرت کردن، حب ساختن
pastille
(Pastile، pastil) خمیرى که براى بخور دادن به کار رود، بخور، قرص دارویى که روى آن شیرینى باشد، مداد رنگى
pill
حب، حب دارو، دانه، حب ساختن
firm
شرکت، تجارتخانه، کارخانه، موسسه بازرگانى، استوار، محکم، ثابت، پابرجا، راسخ، سفت کردن، استوار کردن
hard
سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى
tight
سفت، محکم، تنگ (tang)، کیپ، مانع دخول هوا یا آب یا چیز دیگر، خسیس، کساد
rigid
سخت، سفت و محکم، نرم نشو، جدى، جامد، صلب
steady
یکنواخت، محکم، پرپشت، استوار، ثابت، پى درپى، مداوم، پیوسته و یکنواخت کردن، استوار یا محکم کردن، ساکن شدن
secure
امن، محکم، تامین کردن، ایمن، بى خطر، مطمئن، استوار، درامان، تامین، حفظ کردن، محفوظ داشتن تامین کردن
strong
نیرومند، قوى، پر زور، محکم، سخت
tenacious
سرسخت، محکم، چسبنده، سفت، مستحکم، استوار