فرهنگ آریان‌پور

قرارداد

#۱۵۰٬۵۸۸

معنی‌های انگلیسی
۱

contract

قرارداد، مقاطعه، منقبض کردن، منقبض شدن، کنترات، پیمان پیمان بستن، قرارداد بستن، مقاطعه کارى کردن، کنترات کردن، مخفف کردن، همکشیدن

۲

bond

قید، بند، زنجیر، (مجازى) قرارداد الزام آور، عهد و میثاق، هر چیزى که شخص را مقید سازد، معاهده، قرارداد، کفیل، رابطه، پیوستگى، ضمانت، (حقوق) تضمین نامه یا تعهدنامه دایر به پرداخت وجه، رهن کردن، تضمین کردن، اوراق قرضه

۳

bargain

خرید ارزان، سودا، معامله، داد و ستد، چانه زدن، قرارداد معامله، قرارداد معامله بستن

۴

indenture

سند دو نسخه اى، دوتاسازى، دوبل کردن، قرارداد، سیاهه رسمى زدندانه گذارى، عهد نامه، کنترات به شاگردى گرفتن، با سند مقید کردن، با سند مقید شدن، با قرار داد استخدام کردن، شیار دار کردن، دندانه دار کردن

۵

treaty

پیمان، معاهده، قرار داد، پیمان نامه، عهد نامه

۶

compact

جمع و جور، به هم پیوسته، پیمان، معاهده، متراکم به هم فشردن، به هم متصل کردن، ریز بافتن، فشرده، فشرده کردن

۷

agreement

سازش، موافقت، پیمان، قرار، قبول، (دستور زبان) مطابقه ى نحوى، (حقوق) معاهده و مقاطعه، توافق

۸

instrument

وسیله، آلت، اسباب، ادوات، سند