فرهنگ آریان‌پور

قدری

#۱۵۰٬۳۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

kadarite

قدرى

۲

somewhat

قدرى، مقدار نامعلومى، تاحدى، مختصرى

۳

some

برخى، بعضى، بعض، برخى از، اندکى، چندتا، قدرى، کمى از، تعدادى، غالباً، تقریبا، کم و بیش، کسى، شخص یا چیز معینى

۴

piece

تکه، قطعه، پارچه، فقره، عدد، سکه، نمونه، قطعه ادبى یا موسیقى، نمایشنامه قسمت، بخش، یک تکه کردن، وصله کردن، ترکیب کردن، جور شدن، قدرى، کمى، اسلحه گرم، دانه، مهره

۵

farther

دورتر، پیش تر، بعلاوه، قدرى، جلوتر

۶

predestinarian

جبرى، قدرى، معتقد به تقدیر

۷

bit

ذره، رقم دودیى، خرده، تکه، پاره، ریزه، لقمه، تیغه رنده، لجام، دهنه، سرمته

۸

just

(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم