فرهنگ آریان‌پور

قدر

#۱۵۰٬۱۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

esteem

قدر، اعتبار، اقدام، رعایت ارزش، نظر، شهرت، ارجمند شمردن، لایق دانستن، محترم شمردم

۲

deal

(past: dealt ; past participle: dealt) ـ مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن

۳

dealt

مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن

۴

valence

ظرفیت، ارزایى، واحد ظرفیت، ظرفیت شیمیایى، بنیان ترکیب اتمى، بنیان، قدر، توان، ارزش

۵

quantity

کمیت، چندى، مقدار، قدر، اندازه، حد، مبلغ

۶

magnitude

بزرگى، عظمت حجم، قدر، اهمیت، شکوه، اندازه، مقدار

۷

importance

اهمیت، قدر، اعتبار، نفوذ، شان، تقاضا، ابرام

۸

significance

اهمیت، معنى، مقصود، مفاد، مفهوم، قدر

۹

valuation

ارزیابى، بها، تقویم، ارزشگذارى