فرهنگ آریان‌پور

قبیح

#۱۵۰٬۰۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

objcetionable

مورد ایراد، قبیح، ناشایسته

۲

foul

ناپاک، پلید، شنیع، ملعون، غلط، نادرست، خلاف، طوفانى، حیله، جرزنى، بازى بى قاعده، ناپاک کردن، لکه دار کردن، گوریده کردن، چرک شدن، به هم خوردن، گیر کردن، نارو زدن (در بازى) ـ

۳

ugly

زشت، بد گل، کریه

۴

gross

ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن

۵

filthy

چرکین، کثیف، پلید

۶

ribald

دون، هرزه، بددهن، بدزبان، آدم هرزه، فاحشه

۷

obscene

زشت و وقیح، کریه، ناپسند، موهن، شهوت انگیز

۸

flagrant

آشکار، برملا، انگشت نما، رسوا، وقیح، زشت

۹

indecent

شرم آور، گستاخ، نا نجیب، بى حیا

۱۰

discreditable

شایسته بى اعتبارى، باور نکردنى، ننگ آور