فرهنگ آریان‌پور

قائم

#۱۴۹٬۸۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

upright

قائم، راست، عمودى، درست، درستکار، نیکو کار، راد

۲

apeak

(دریانوردى) راست، (به طور) عمودى، قائم، بحالت عمودى

۳

erect

عمودى، قائم، راست، سیخ، راست کردن، شق شدن، افراشتن، برپا کردن، بنا کردن

۴

right

مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق

۵

orthogonal

متعامد، راست گوشه، قائم

۶

upstanding

مستقیم، قائم، سر راست، خوش هیکل، شرافتمند

۷

plumb

ژرف پیما، شاقول عمودى، گلوله سربى راست، به طور عمودى، عمودا، درست، عیناً، لوله کشى کردن، ژرف یابى کردن، عمق پیمودن، عمودى قرار دادن، با شاقول آزمودن، با سرب مهر و موم کردن، شاقولى افتادن، عمود بودن، سرب

۸

square

چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار

۹

straight

راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست

۱۰

vertical

عمودى، شاقولى، تارکى، راسى، واقع در نوک