قائم
#۱۴۹٬۸۲۳
upright
قائم، راست، عمودى، درست، درستکار، نیکو کار، راد
apeak
(دریانوردى) راست، (به طور) عمودى، قائم، بحالت عمودى
erect
عمودى، قائم، راست، سیخ، راست کردن، شق شدن، افراشتن، برپا کردن، بنا کردن
right
مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق
orthogonal
متعامد، راست گوشه، قائم
upstanding
مستقیم، قائم، سر راست، خوش هیکل، شرافتمند
plumb
ژرف پیما، شاقول عمودى، گلوله سربى راست، به طور عمودى، عمودا، درست، عیناً، لوله کشى کردن، ژرف یابى کردن، عمق پیمودن، عمودى قرار دادن، با شاقول آزمودن، با سرب مهر و موم کردن، شاقولى افتادن، عمود بودن، سرب
square
چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار
straight
راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست
vertical
عمودى، شاقولى، تارکى، راسى، واقع در نوک