فرهنگ آریان‌پور

قالب

#۱۴۹٬۴۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

ingot

قالب (ریخته گیرى)، شمش (طلا و نقره و فلزات)، به صورت شمش در آوردن

۲

mould

قالب، کالبد، فطرت، الگو، کپک، کپک زدن

۳

die

مردن، درگذشتن، جان دادن، فوت کردن طاس، طاس تخته نرد، مهره، سرپیچ، بخت، قمار، (مجازى) سرنوشت به شکل حدیده یا قلاویز درآوردن، با حدیده و قلاویز رزوه کردن، قالب گرفتن، سر سکه die صابون‌

۴

pat

نوازش، دست زدن آهسته، قالب، نوازش کردن، دست نوازش بر سر کسى کشیدن، آهسته دست زدن به، بهنگام، بموقع، بى حرکت، ثابت، به طور مناسب

۵

mold

قارچ انگلى گیاهان، کپک قارچى، کپرک، کپرک زدن، قالب، کالبد، با قالب به شکل درآوردن

۶

case

مورد، غلاف، در صندوق یا جعبه گذاشتن، جلد کردن، پوشاندن، سرگذشت، صندوق، جعبه، جلد، پوسته، قالب، قاب، جا، حالت، وضعیت، موقعیت، اتفاق، دعوى، مرافعه، قضیه در صندوق یا

۷

size

اندازه، قد، مقدار، قالب، سایز، ساختن یارده بندى کردن برحسب اندازه، چسب زنى، آهار زدن، بر آورد کردن واژه هاى شامل

۸

model

نمونه، مدل، مدل سازى، سرمشق، قالب، طرح، نقشه، طرح ریختن، ساختن، شکل دادن، مطابق مدل معینى در آوردن، نمونه قرار دادن

۹

format

قطع، اندازه شکل، نسبت، قالب، هیئت، قالب بندى کردن

۱۰

mandrel

(mandril =) ـ میله، سنبه، قالب، مرغک، محور

۱۱

mandril

(mandrel =) ـ میله، سنبه، قالب، مرغک، محور

۱۲

bar

میله، شمش، مانع شدن، میل، تیر، نرده حایل، (مجازى) مانع، جاى ویژه زندانى در محکمه، دادگاه، هیئت وکلا، میکده، بار مشروب فروشى، از بین رفتن (ادعا) رد کردن دادخواست، بستن، مسدود کردن، بازداشتن، ممنوع کردن، بجز، به استثناء، بنداب bar شی‌ ء

۱۳

casting

چدن ریزى، ریخته گرى، (بسایرمعانى cast مراجعه شود) ـ casting ریخته‌ گری‌