فرهنگ آریانپور
قاعده
#۱۴۹٬۳۸۹
rule
قاعده، دستور، حکم، بربست، قانون، فرمانروایى، حکومت کردن، اداره کردن، حکم کردن، گونیا، خط کش
production rule
قاعده، تولید
law
داتا، بربست، قانون، حق، حقوق، قاعده، قانون مدنى، تعقیب قانونى کردن
norm
هنجار، اصل قانونى، قاعده، ماخذ قانونى، مقیاس یا معیار، حد وسط، معدل
frame
قاب، چارچوب، قاب کردن، قاب گرفتن، چارچوب گرفتن، طرح کردن، تنظیم کردن، بیان کردن، فرمول، قاعده، منطق، اسکلت، ساختمان، چهارچوب، تنه، بدن، پاپوش درست کردن
fundus
(کالبد شکافى) ته رحم، قعر، قاعده، عمق و یا انت هاى هر عضو مجوفى
formula
فورمول، فرمول، قاعده، دستور، قاعده رمزى، ورد
principle
قانون یا اصلى علمى یا اخلاقى، اصل، سرچشمه، حقیقت، مبادى و اصول، (در جمع) معتقد باصول و مبادى کردن، اخلاقى کردن، قاعده کلى، مرام
regulation
تنظیم، آئین نامه، مقرره، تعدیل، قاعده، دستور، قانون
imperative
امرى، دستورى، حتمى، الزام آور، ضرورى