فرهنگ آریان‌پور

قاعده

#۱۴۹٬۳۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

rule

قاعده، دستور، حکم، بربست، قانون، فرمانروایى، حکومت کردن، اداره کردن، حکم کردن، گونیا، خط کش

۲

production rule

قاعده، تولید

۳

law

داتا، بربست، قانون، حق، حقوق، قاعده، قانون مدنى، تعقیب قانونى کردن

۴

norm

هنجار، اصل قانونى، قاعده، ماخذ قانونى، مقیاس یا معیار، حد وسط، معدل

۵

frame

قاب، چارچوب، قاب کردن، قاب گرفتن، چارچوب گرفتن، طرح کردن، تنظیم کردن، بیان کردن، فرمول، قاعده، منطق، اسکلت، ساختمان، چهارچوب، تنه، بدن، پاپوش درست کردن

۶

fundus

(کالبد شکافى) ته رحم، قعر، قاعده، عمق و یا انت هاى هر عضو مجوفى

۷

formula

فورمول، فرمول، قاعده، دستور، قاعده رمزى، ورد

۸

principle

قانون یا اصلى علمى یا اخلاقى، اصل، سرچشمه، حقیقت، مبادى و اصول، (در جمع) معتقد باصول و مبادى کردن، اخلاقى کردن، قاعده کلى، مرام

۹

regulation

تنظیم، آئین نامه، مقرره، تعدیل، قاعده، دستور، قانون

۱۰

imperative

امرى، دستورى، حتمى، الزام آور، ضرورى