فرهنگ آریان‌پور

قادر بودن

#۱۴۹٬۲۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

can

(past: could ; past participle: could) ـ قادر بودن، قدرت داشتن، امکان داشتن (may)، حلبى، ظرف، قوطى، قوطى کنسرو، درقوطى ریختن، زندان کردن، اخراج کردن

۲

may

امکان داشتن، توانایى داشتن، قادر بودن، ممکن است، مى توان، شاید، انشاء الله، ایکاش، جشن اول ماه مه، (مجازى) بهار جوانى، ریعان شباب، ماه مه