فرهنگ آریان‌پور

قابل لمس

#۱۴۸٬۹۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

tangible

قابل لمس، محسوس، پر ماس پذیر، لمس کردنى

۲

palpable

پرماس پذیر، پرماسیدنى، حس کردنى، قابل لمس، آشکار، واضح

۳

tactile

لمس کردنى، وابسته به حس بساوایى، لامسه اى

۴

concrete

سفت کردن، با شفته اندودن یا ساختن، به هم پیوستن، ساروج کردن واقعى، به هم چسبیده، سفت، بتون، ساروج شنى، اسم ذات