فرهنگ آریانپور
قابل درک
#۱۴۸٬۷۴۲
perceptible
قابل درک، ادراک شدنى
imaginal
(imaginable =) ـ تصور کردنى، قابل تصور، انگاشتنى، قابل درک، وابسته به تصورات و پندارها، تصورى
scrutable
قابل کشف (در مورد رمز و غیره)، قابل درک، کشف شدنى، خوانا
cognizable
دانستنى، قابل درک
imaginable
(imaginal =) ـ تصور کردنى، قابل تصور، انگاشتنى، قابل درک، وابسته به تصورات و پندارها، تصورى
realizable
تحقق پذیر، قابل درک، قابل تحقق، نقد شدنى
knowledgeable
بصیر، مطلع، وارد به کار، قابل درک، باهوش، زیرک
comprehensible
دریافتنى، قابل درک
plain
پهن، مسطح، هموار، صاف، برابر، واضح، آشکار، رک و ساده، ساده، جلگه، دشت، هامون، میدان یا محوطه جنگ، بدقیافه، شکوه، شکوه کردن plain understandable
intelligible
فهمیدنى، مفهوم، روشن، قابل فهم، معلوم