فرهنگ آریان‌پور

قابل پرداخت

#۱۴۸٬۵۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

remittable

قابل پرداخت

۲

reimbursable

قابل پرداخت

۳

due

بدهى، قابل پرداخت، مقتضى، مقرر، حق، ناشى از، موعد پرداخت، سر رسد، حقوق، عوارض، پرداختنى

۴

payable

پرداختنى، قابل پرداخت

۵

exigible

(حقوق) مقتضى، قابل مطالبه، قابل پرداخت، قابل تقاضا، قابل ادعا، خواستنى، مطالبه کردنى

۶

solvable

حل شدنى، محلول، (معنى مجازى) قادر بتادیه وام، واریز شدنى، قابل پرداخت، حل پذیر، قابل حل solvable defrayable

۷

mature

بحد بلوغ یا رشد رساندن، کامل کردن، بالغ، رشد کردن، کامل، سررسیده شده