فرهنگ آریانپور
قابل استفاده
#۱۴۸٬۳۷۲
operational
قابل استفاده، موثر، دایر
usable
(useable =) ـ قابل استفاده، مصرف کردنى، به کار بردنى
available
دردسترس، فراهم، قابل استفاده، سودمند، موجود، دسترس پذیر
serviceable
روبراه شدنى، تعمیر پذیر، سودمند، به درد خور، قابل استفاده
workable
کارکن، عملى، قابل اعمال، کار کردنى
practical
عملاً، درعمل، تقریبا، درواقع، در معنى، مى توان گفت
practicable
عملى، قابل اجرا، صورت پذیر، عبور کردنى