الگو
#۱۴٬۸۳۵
schema
الگو، مدل، طرح، خلاصه، نمودار، شکل، نونه، صفت
pattern
الگو، نقش، انگاره، طرح، صفات و خصوصیات فردى، خصوصیات، به عنوان نمونه یا سرمشق به کار رفتن، نظیربودن، همتا بودن، تقلید کردن، نقشه یا طرح ساختن، به عنوان الگو به کار بردن pattern دستگاه های برش و خراطی و غیره
template
الگو، قالب
type
سنخ، نوع، قسم، رقم، گونه، الگو، قبیل، حروف چاپى، کلیشه، باسمه، ماشین تحریر، طبقه بندى کردن، با ماشین تحریر نوشتن، نوع خون، نوع خون را معلوم کردن
mould
قالب، کالبد، فطرت، الگو، کپک، کپک زدن
sample
نمونه، نمونه برداشتن، نمونه گرفتن، مسطوره، الگو، آزمون، واحد نمونه، نمونه نشان دادن، خوردن
standard
متعارف، معیار، استاندارد، همگون، الگو، قالب، مقرر، قانونى، نمونه قبول شده، معین، متعارفى، نشان، پرچم، متداول، مرسوم
strickle
وسیله کوبیدن غلات، وسیله تیز کردن داس، نمونه، الگو، صاف کردن
jig
نوعى رقص تند، آهنگ رقص تند، جست و خیز سریع، شیرین کارى، با آهنگ تند رقص کردن، جست و خیز کردن، استهزاء کردن آدم role model
form
ورقه، صورت، دیس، شکل، تشکیل دادن، ریخت، ترکیب، تصویر، وجه، روش، طریقه، برگه، فرم، ساختن، به شکل درآوردن، قالب کردن، پروردن، شکل گرفتن، سرشتن، فراگرفتن واژه هاى شامل
design
قصد کردن، تخصیص دادن، طرح کردن نقشه، طرح، طراحى، زمینه، تدبیر، قصد، خیال، مقصود
example
نمونه، مثال، مثل، سرمشق، عبرت، مسئله، بامثال و نمونه نشان دادن
exemplar
نمونه، سرمشق، نظیر، مانند، مثال، مثل، نسخه