فرهنگ آریان‌پور

الگو

#۱۴٬۸۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

schema

الگو، مدل، طرح، خلاصه، نمودار، شکل، نونه، صفت

۲

pattern

الگو، نقش، انگاره، طرح، صفات و خصوصیات فردى، خصوصیات، به عنوان نمونه یا سرمشق به کار رفتن، نظیربودن، همتا بودن، تقلید کردن، نقشه یا طرح ساختن، به عنوان الگو به کار بردن pattern دستگاه‌ های‌ برش‌ و خراطی‌ و غیره‌

۳

template

الگو، قالب

۴

type

سنخ، نوع، قسم، رقم، گونه، الگو، قبیل، حروف چاپى، کلیشه، باسمه، ماشین تحریر، طبقه بندى کردن، با ماشین تحریر نوشتن، نوع خون، نوع خون را معلوم کردن

۵

mould

قالب، کالبد، فطرت، الگو، کپک، کپک زدن

۶

sample

نمونه، نمونه برداشتن، نمونه گرفتن، مسطوره، الگو، آزمون، واحد نمونه، نمونه نشان دادن، خوردن

۷

standard

متعارف، معیار، استاندارد، همگون، الگو، قالب، مقرر، قانونى، نمونه قبول شده، معین، متعارفى، نشان، پرچم، متداول، مرسوم

۸

strickle

وسیله کوبیدن غلات، وسیله تیز کردن داس، نمونه، الگو، صاف کردن

۹

jig

نوعى رقص تند، آهنگ رقص تند، جست و خیز سریع، شیرین کارى، با آهنگ تند رقص کردن، جست و خیز کردن، استهزاء کردن آدم‌ role model

۱۰

form

ورقه، صورت، دیس، شکل، تشکیل دادن، ریخت، ترکیب، تصویر، وجه، روش، طریقه، برگه، فرم، ساختن، به شکل درآوردن، قالب کردن، پروردن، شکل گرفتن، سرشتن، فراگرفتن واژه هاى شامل

۱۱

design

قصد کردن، تخصیص دادن، طرح کردن نقشه، طرح، طراحى، زمینه، تدبیر، قصد، خیال، مقصود

۱۲

example

نمونه، مثال، مثل، سرمشق، عبرت، مسئله، بامثال و نمونه نشان دادن

۱۳

exemplar

نمونه، سرمشق، نظیر، مانند، مثال، مثل، نسخه