فرهنگ آریان‌پور

فوقانی

#۱۴۷٬۹۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

top

سر، نوک، فرق، رو، قله، اوج، راس، روپوش، کروک، رویه، درجه یک فوقانى، کج کردن، سرازیر شدن، بالا، فوقانى، عالى

۲

upper

بالایى، فوقانى، زبرین، بالا رتبه، بالاتر، رویه

۳

upside

بالاترین قسمت، قسمت بالایى، فوقانى، بالا

۴

capital

حرف بزرگ، حرف درشت، پایتخت، سرمایه، سرستون، سرلوله بخارى، فوقانى، راسى، مستلزم بریدن سر یا قتل، قابل مجازات مرگ، داراى اهمیت حیاتى، عالى

۵

superjacent

واقع درفوق، فوقانى

۶

U

بیست و یکمین حرف الفباى انگلیسى

۷

head

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)

۸

superior

بالایى، بالاتر، مافوق، ارشد، برتر، ممتاز