فوری
#۱۴۷٬۹۳۰
instanter
فورى
spot
خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى
urgent
مبرم، فورى، ضرورى، اصرار کننده
sudden
ناگهانى، ناگهان، بى خبر، بى مقدمه، فورى، تند، به طور غافلگیر، غیر منتظره، سریع واژه هاى شامل
immediate
بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل
posthaste
پیک تندرو، فورى، آنى، سریع السیر، باعجله
spontaneous
خود به خود، خود انگیز، بى اختیار، فورى
snap shot
عکس فورى، بعجله انجام شده، فورى، عکس فورى گرفتن
fast
تند، تندرو، سریع السیر، جلد و چابک، رنگ نرو، پایدار، باوفا، سفت، روزه، روزه گرفتن، فوراً
quick
تند، چابک، فرز، چست، جلد، سریع، زنده
express
بیان کردن، سریع، اظهار داشتن، ادا کردن، سریع السیر، صریح، روشن، ابراز کردن
instant
دم، آن، لحظه، ماه کنونى، مثال، فوراً
summary
خلاصه، مختصر، موجز، اختصارى، ملخص، انجام شده بدون تاخیر، با شتاب
pressing
فشار دادن، مطبوعات، ماشین فشار، فشار، ازدحام، جمعیت، ماشین چاپ، مطبعه، جراید، وارد آوردن، فشردن زور دادن، ازدحام کردن، اتو زدن، دستگاه پرس، چاپ press
imperious
آمرانه، تحکم آمیز، مبرم، آمر، متکبر
expeditious
از روى عجله، ضرورى