فرهنگ آریانپور
فهمیده
#۱۴۷٬۸۴۴
understanding
فهم، ادراک، هوش، توافق، تظر، موافقت، باهوش، مطلع، ماهر، فهمیده rightminded
ripe
رسیده، پخته، جا افتاده، بالغ، چیدنى، پر آب
knowing
(past: knew ; past participle: known) ـ دانستن، آگاه بودن، شناختن know
sapient
دانا، دانشمند، خردمند
discerning
تشخیص دادن، تمیز دادن
understood
مقدر، بدیهى